در سال گذشته و در همین زمان مجلس طرحی را با نام تثبیت قیمتها به بحث گذاشت که با واکنشهای مختلفی در سطح جامعه روبرو شد. هدف این طرح نیز جلوگیری از روند افزایش قیمتها و مهار تورم پانزده درصدی موجود و کاهش فشار بر اقشار کم درآمد اعلام شد. دولت خاتمی که آخرین روزهای دوره ۸ ساله خود را طی مینمود و عملاْ بودجه کشوری تاثیری بر کارکرد آن نداشت تلاش بسیاری را آغاز نمود تا از تصویب آن جلوگیری نماید.
کارشناسان بسیاری نه تنها کارایی این طرح در دستیابی به اهداف تعیین شده را زیر سوال بردند بلکه آن را طرحی پوپولیستی بر شمردند که بدون توجه به اهداف کلان اقتصادی کشور (پیوستن به بازار جهانی) و تنها برای مقصودی جناحی و کوتاه مدت (انتخابات خرداد ۸۴) میدانستند. از طرفی دیگر نمایندگان مجلس به رهبری دکتر! توکلی از عدم آگاهی آنان از اقتصاد انتقاد کرده و از سیاستهای دولت مبنی بر بالا بردن سالانه ۲۰٪ قیمت سوخت به عنوان علت اصلی تورم در کشور نام میبردند.
جدای از امکان موفقیت عملی این مصوبه، نکتهای که طراحان آن بنا به مصالح سیاسی خود از یاد برده بودند ناگزیر بودن ایران از پیوستن به WTO بود و تکان شدید اقتصادی ناشی از آن بر جامعه. در این صورت قیمت سوخت نیز همچون سایر کالاها همپای قیمت جهانی آن محاسبه شده و امکان اعطای سوبسید از طرف دولت به آن وجود نخواهد داشت. با ورود ایران به اقتصاد جهانی این افزایش ناگهانی قیمت سوخت شوک عظیمی به جامعه وارد خواهد آورد. دولت نیز برای کاهش اثرات شدید اقتصادی و اجتماعی آن سالانه نرخ سوخت را ۲۰٪ افزایش داد تا جامعه این هزینه غیر قابل اجتناب را به آرامی بپردازد و این مصوبه از ادامه روند فوق جلوگیری نمود.
و اما در عمل نیز نه تنها این مصوبه از افزایش قیمتها جلوگیری نکرد بلکه تورم با همان شدت(و حتی بیشتر) وجود داشت. دولت نیز در فرصت باقیمانده میبایست بودجه کشوری را با این طرح هماهنگ مینمود. با ثابت ماندن قیمت بنزین اقتصاد کاملاْ وابسته به نفت ایران بسیاری از درآمد خود را از دست داد و مجبور به هزینه بسیار برای اعطای یارانه به سوخت گردید. امکان کاستن از هزینههای جاری نیز وجود نداشت، لذا هیئت وزیران مجبور به کاستن از هزینههای عمرانی کشور شد که از این راه نیز ضربات جبران ناپذیری بر پیکره اقتصادی جامعه وارد گشت. از طرفی تثبیت نرخ سوخت باعث افزایش شدید مصرف آن و در نتیجه آلودگی بیشتر هوا، کمبود سوخت در کشور و مشکل تامین سوخت مصرفی شد. عدم کارایی این مصوبه تا بدانجا بود که گفته میشد حدادعادل در جلسهای از عدم پیروی اقتصاد از مصوبات مجلس انتقاد نموده است!
با پایان کار دولت اصلاحات و روی کار آمدن دولت مهرورزی! هیئت وزیرانی کاملاْ بیتجربه بر سر کار آمد که نظیر آن حتی در ابتدای انقلاب نیز مشاهده نمیشد. با آغاز به کار این دولت بحث تدوین لایحه بودجه نیز مطرح شد. رئیس جمهوری که سرمست از به دست گرفتن قدرت به سفرهای استانی خود پرداخته برای شرکت دادن استانها در جشن آغاز به کار دولتش به حراج سرمایههای اقتصادی پرداخته و مبالغ کلان میلیاردی را بدون توجه به محل درآمد به استانها اختصاص داد. در ابتدای شروع تدوین بودجه احمدینژاد اعضای هیئت دولت را از هرگونه بحث پیرامون بوجه منع نمود! وی همچنین اعلام کرد تا بحال به دلیل مشکلات عدیدهای که در بودجهریزی وجود داشته منابع ملی زیادی به هدر میرفته است. دولت در نظر دارد بودجه سالانه را بصورت کارشناسانه و عملیاتی تدوین نماید. با این حال تدوین آن در سکوت کامل خبری و به دور از دید کارشناسان اقتصادی جامعه انجام گرفت.
اقتصاددانان تنها زمانی موفق به مشاهده این لایحه شدند که احمدینژاد آن را به مجلس تحویل داد. مشکلات این بودجه تا آنجاست که انتقاد شدید همه کارشناسان اعم از موافقان و مخالفان دولت را برانگیخته است. موافقان سیاستهای اقتصادی دولت تورم ناشی از این لایحه را تا ۳۰٪ عنوان کردهاند و مخالفان نیز گاهی آن را تا ۷۰٪ نیز شمردهاند! میبایستی منتظر ماند و اثرات این بودجه مهرورزانانه را که هدف از آن کاهش فشار بر قشر فقیر جامعه است مشاهده نمود!
به راستی چرا در این کشور هیچ گاه کارهای صحیح گذشتگان مورد تائید قرار نمیگیرد تا تنها به اصلاح امور و جبران اشتباهت پرداخته شود؟ جامعه ما تا چه زمان میبایستی هزینه این اشتباهات را پرداخت نماید؟ و چندین نسل میبایستی هزینه جنگ قدرت بزرگان را پرداخت نماید؟
هر چند کار چیپیه! تو این وبلاگم از این برنامهها نداشتیم! ولی خوب هم ولنتاین بود و هم این عکسه قشنگ! گفتم آپ کنم بد نیست!

ناتمام است درخت
زیر برف است تمتای شنا کردن کاغذ در باد
و فروغ تر چشم حشرات
و طلوع سر غوک از افق گرم حیات
مانده تا سینی ما پر شود از صحبت سنبوسه و عید.
در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد
و نه آواز پری میرسد از روزن منظومهء برف
تشنهء زمزمهام.
مانده تا مرغ سر چینهء هذیانی اسفند صدا بردارد.
پس چه باید بکنم
من که در لخت ترین موسم بیچهچهه سال
تشنه زمزمهام؟
بهتر آن است که برخیزم
رنگ را بردارم
روی تنهایی خود نقشه مرغی بکشم.۱
۱-سهراب سپهری (حجم سبز)
میگویند، روزی آهو داشت با خیال راحت برای خودش میچرید، که ناگهان متوجه شد شیر در کمین اوست. شیر که فهمید قضیه لو رفته است، بلافاصله به سمت آهو خیز برداشت. آهو هم با تمام سرعت شروع به دویدن کرد؛ اما هرچه بیشتر میدوید، فاصلهی شیر با او کمتر میشد. آهو که دید اوضاع بیریخت است، ناگهان توقف کرد و گفت: استپ! (STOP) شیر هم در جا خشکاش زد.
آهو گفت: «ای جناب شیر! زیبندهی شما نیست که با دارا بودن مقام سلطنت و این همه قدرت، به تعقیب جانور ضعیفی چون بنده بپردازید. حیوانات دیگر برایتان حرف در میآورند. شما بفرمایید از جان بنده چه میخواهید، من قول میدهم خودم دودستی تقدیمتان کنم.»
شیر که دید اینجوری زحمتش کمتر میشود قبول کرد؛ اما تا خواست بگوید که چه میخواهد، آهو حرفش را قطع کرد و گفت: «قربانت گردم، اینطوری که نمیشود. بهتر است برویم پای میز مذاکره.» و رفتند.
شیر که خواستههایش را اعلام کرد، آهو گفت: «جناب سلطان! همهی اینها قبول، ولی حق بنده هم برای استفادهی صلحآمیز از بوی نافهام باید به رسمیت شناخته شود.»
شیر قبول نکرد و بحثشان بالا گرفت. آهو که داشت کمکم از وخامت اوضاع نگران میشد، بهتر دید دست پیش را بگیرد تا پس نیفتد. برای همین، رو کرد به شیر و گفت: «آقا شیره! اگر با شرایط من موافقت نکنی، میدهم از مقام سلطنت برکنارت کنند ها…».
ادامهی حکایت را خودتان میتوانید حدس بزنید.
این حکایت را که گفتم، نمیدانم چرا به یاد این جملهی علی لاریجانی افتادم که: «غربیها و آژانس نباید بهگونهای رفتار کنند که ایران از همکاری با آنها خسته شود!»
آپ کردن این مطلب خیلی برام سخته، نه اینکه نتونم حرف بزنم،نه اینکه راجع به این موضوع نخوام صحبت کنم،نه! کیبوردم حروف فارسی نداره! نمیتونم خوب تایپ کنم!
عرض شود که...میخواستم از دوستان تشکر کنم، از همه، میگن تو سختیهاست که آدم رفیق واقعیشا میشناسه، و من در این چند هفته خیلیا رو شناختم، و دوستان الطافی به من داشتن که واقعاً نمیدونم چطور باید جبران کرد.
نمیخوام اسم ببرم چون اگه بخوام یکی یکی نام ببرم و بگم چه کردن خودش یه آپ جداگونه میشه! نه تنها رفقا از کمک کمک کردن کوتاه نیومدن که گاهی اساتید۱هم از کمک به ما چیزی کم نذاشتن۲.هر کسی لطفی داشته از همینجا ازش تشکر میکنم.
اما هر کار کردم نتونستم از دکتر فرهاد اسم نبرم! این عزیز در تمام این مدت همه لطفی به ما داشت، همه جور کمک کرد، همراه بود،همپا بود، همفکر بود، و میدونم که هیج جور نمیتونم محبتشا جبران کنم! هر دفعه هم که میگم ایشالا تو عروسیت تلافی کنم عصبانی میشه! بابا فرهاد جان! عروسی شتریه که دم خونه همه میخوابه!۳
و قص علی هذا! بنده الان در حالت مرامکش شده به سر میبرم! از همه ممنونم، هر کس که به نوعی کمک کرد، هر کس هم که لطفی داشت بدونه که این چیزا گم نمیشه، اجرش با امام حسین!
۲-هر چند اساتیدی مثل دکتر جاهدمطلق فقط تا تونستن منت گذاشتن! هیچ کاری هم نکردن!
۳-مسعود میدونه چی میگم!
دوست عزیزی برای من کامنت گذاشته بود و به مطالبی اشاره کرده بود، هر چند متاسفانه به دلایلی مجبور شدم نظرشا پاک کنم ولی به مواردی اشاره کرده بود که باید به اونها جواب بدم.
اول اینکه ... جان، شما به رفتارهای من اشاره کرده بودی و اینکه رفتار کودکانه ای دارم، نمیدونم، شاید این طور باشه، ولی مسائل شاید به اون شکلی که شما بهش نگاه میکنی نیست، چیزایی بوجود اومده که شاید فقط ۳-۲ نفر ازش خبر داشتن و تقریباْ میتونم مطمئن باشم بهترین راه حل رو ما در پیش گرفتیم،کارهایی که ما انجام دادیم از سر بچه بازی نبود، بهترین کاری بود که میشد در پیش گرفت و ضررهای رسیده رو به حداقل رسوند. اگه واقعاْ شک داری بیا تا برات توضیح بدم چه به ما گذشته.شاید بدونم از چی ناراحتی، ولی مطمئن باش اگه تو هم جای من بودی همین طور عمل میکردی. فکر میکردم تو این به قول خودت ۳ سال همدیگه رو خیلی بهتر شناخته باشیم.
دوم اینکه اتهاماتی رو هم به اون دوست عزیزمون نسبت داده بودی که مطمئناْ درست نیست، شاید ما اشتباهاتی داشتیم که داشتیم، اما تهمت شما هم کاملاْ اشتباه بود، نه عزیز جان، اگه شک داری من به شما مدارکی نشون میدم تا مطمئن شی حرفت فقط تهمت ناروا بوده. و این یعنی رفتار کودکانه! ایراد اتهام بدون هیچ منطق و دلیل و مدرک. پس خواهش میکنم از تکرار این کار پرهیز کن.
و سوم! اگر ما یک گروه بودیم (و هستیم) شما هم جزئی از این جمع بودی، اگر روز شادی بود متعلق به همه بود و اگر مشکلی هم وجود داشت به همه ما مربوط می شد، پس چی شد که یکدفعه یک سری از ما احساس کردن که جدای از گروهن، عقل کلن و باید اونها تصمیم بگیرن که چه باید کرد؟ چرا باید با رفتارمون این طور وانمود کنیم که بیگناهیم و مشکل از رفتار دیگران سرچشمه میگیره؟ فکر میکنم یادت باشه اون روزهایی رو که با هم مینشستیم و با هم تصمیم میگرفتیم! یادش به خیر! چی شد که احساس کردی که فقط این تویی که میفهمی و باید تصمیمات از جانب تو باشه؟ در تمام اون چند روزی که بعضی از ما زیر فشار بودن کجا بودی که امروز به خودت این حق رو میدی که هر نظری رو به راحتی به دیگران تحمیل کنی؟(اون هم به هر شکل و لحنی که خواستی! بدون اندکی ملاحظه!) و اون وقت رفتارهای من رو کودکانه میدونی!
اگه مطلبی نوشتم این نیست که بخوام جوابی داده باشم به حرفهایی که به من زدی. اگه من مشکلی دارم یا رفتارم اشتباهه خیلی خوشحال می شم یه بار با هم بشینیم و صحبت کنیم. در این صورت واقعاْ ازت ممنون می شم. چون مطمئنم اشتباهات ما زیادن.هم من هم تو و هم دیگران، اما نمیتونم تهمتهایی رو تحمل کنم که بیملاحظه به دیگران نسبت میدی،پس به جای این کارها و ایراد تهمت هایی به دیگران که می دونم و می دونی اشتباهه بشینیم و به کارهای ناصوابمون فکر کنیم. اگه مشکلی در کار دیگران میبینیم باعث نشه اشتباهات خودمونو از یاد ببریم.
در ضمن! نمی خوام منکر اشتباهاتی که گاهی پیش اومده بشم ولی من فکر می کنم تو این ۳ سال واقعاْ دوستای خوبی بودیم و همیشه "راه" رو به هم نشون دادیم، و لا غیر، غیر از این فکر نمی کنم و جمعی هم بهتر از این سراغ ندارم. اگه حرفهایی شنیدی در مورد مشکلات گروه، می تونستی به همه بگی که کمک کنیم تا برطرفشون کنیم، هر وقت هم خواستی بیا تا من از حرفهایی بگم که دیگران درباره خوبی گروهمون می گن، و همبستگی و اتحاد قشنگمون، اینها رو هم بشنوی بد نیست.
یا حق!
چند وقتی هست که آپ نکردم، خیلی گیر بودم،اگرم وقتی پیدا میشد حوصله نوشتن نبود. روزای عجیبی بود.همه چیز به کل عوض شد، همه چیز یه دفعه تغییر کرد، همه معادلات به کل عوض شد، حتی دید خیلی از ما هم نسبت به زندگی دید جدیدی شد.
و همه این ها از یه اتفاق شروع شد! فربد از بین ما رفت! خیلی راحت! خیلی سریع! و کاملاْ غیرقابل باور! چیزی که شاید تقریباْ هیچ کس بهش فکر نمیکرد! و تازه الان میفهمم چه بازیهایی که روزگار در نمیاره!
فربد رفت! و مطمئنم که حالش خوب خوبه، چون میشناختمش، چون از دلش خبر داشتم، از اینکه همه رو دوست داشت، به همه کمک میکرد، هیچ کسی رو اذیت نکرد و هیچ کس غیر از خوبی ازش چیزی ندید. ولی ما هستیم! ما هستیم که الان باید زندگی کنیم، و ما هستیم که هنوز فرصت داریم. قدر دوستان، زندگی و زندگان رو بدونیم!
نمیخواستم این طوری آپ کنم، نمیخواستم من هم بنشینم و به یاد دوستی بنویسم که رفته، چون برای من همیشه زنده میمونه، همیشه به یادش خواهم بود، و به یاد خاطرات قشنگی که با هم داشتیم شاد خواهم شد. خواستم به یادش مطلبی بنویسم و از او یادی کرده باشم. روحش شاد و قرین رحمت باد...