آن استاد بیهمتا، آن دکتر و آن یکتا، خواجه عبدالله محمدحسین یکتا، از بزرگان علم و صنعت ایران بود. وی را تا چندی پیش کس خبری در دست نداشت و هیچ معبودی را از وجود این دکتر آگاهی نبود، و بدین لحاظ مرکز رایانه این پارک را خلا عجیبی احساس همی گشت.
و محملالرایانة را کار با این خلا همی گشت و گشت، اما نه به راحتی. روزگاری بشد و اوستادان این مکان یکایک از این مکان غیب شدندی، و در دانشگاهی دیگر ظاهر شدندی و دیگر یادی نیز از این باغ و بستان ننمودی. پس اباشعور، حاج محسن شریفی را خوف در برگرفت که گر اوستادی از برای کلاسها نباشد مرا رئیس نخوانند، و گر مرا رئیس نخوانند دولاری برایم نخواهند. پس به دنبال همگان روان شدی و هر که را دعوت بنمودی که بزرگا! بیا تا تو را کلاسی دهم در این بستان، همگان هر چه داشتی بر زمین گذاشتی و به چندین پای قرض شده از محل بگریختی. والله یعلم لما لها! پس اباشعور ابتکاری زد و نبشتهای در روزنامه چاپ نمود که «اوووووووووووی استااااااااااااااد میخریم!» و این از ابتکارات نیک این روزگار بود، که در هیچ زمان همتا نداشت! و همگان را ناله در آمدی که مدیرا! به کجا دیدهای که از برای اوستاد آگهی دهند!؟ و او نیز جوابی فرمود فرهنگساز و خاموش گردان! که از جهت ورود خواهران بدین مقال، از ذکر آن جواب معذوریم.
و این گونه بود که اوستادانی بدین مکان راه یافتی که در نسخ خطی نیز مثالی همچون اینان ذکر نگردیدهاست. و مولانا خواجه محمد حسین یکتایی نیز بدین رواق پای به بستان ما نهاد. گویند وی را سالیانی پیش به جد مشغول دیدهاند که همی ۱۰ سال به دانشگاه رفت و آمد کردی و هیچ خسته نشدی، پس بگفتند اوستادا! همیتت از برای چیست؟ پس روی بچرخاند و به عقلانیت تمام بر سفحا نظری بینداخت و جملهای سنگین بر زبان آورد که شنوندگان را از شنیدن آن هوش از سر به در شدی و از بیفکری خود سخت شرمنده گشتی. خواجه فرموده بودی :« میخوام لیسانس بگیرم!» و گویند که این عجیبترین و عاقلانهترین حرفی بود که مریدان تا به امروز از وی شنیدهاند.
از دیگر هنرمندیهای او را تدریس نظریه زبانهایش خواندهاند و تستهای این درسش. که برای تدریس آن مکتوبهای آماده بنمودی و از رویش به چندین غلط بخواندی و سپس انتظار آموختن از دانشجو داشتی. پس از مدتی شاگردانی که به قصد آموختن به این کلاس رفت و آمد کردی کتاب را تهیه نمودی و یک بار مرور کردی و از آن پس اشکالات اوستاد را یک به یک بر سر کلاس تذکر همی دادی و اشتباهاتش را نشان دادی و برایشان این سوال همی ایجاد گشتی که مرادا! تو در آن ده سال چه مینمودی؟!
و معلمالملک، در زمان امتحان چندین تست بدادی که بعضی به ۳، بعضی ۴، و بعضی نیز به ۵ گزینه مزین بودی که یا همگان جواب بودی و یا هیچکدام!
و دیگر قدرتش را در اداره کلاس دانستهاند که با کمک اوست که در آن جای که او درس همی دهد جویندگان آن کلاس نه متلک بر او روا دارند، نه در پی بر هم ریختن کلاس بکوشند! بدین روال گر گذرد پایکوبی جویندگان و اجرای حرکاتی موزون در کلاس چندان دور نخواهد بود!
با وجود ذکر این نکات، این حقیر برخود لازم دانست که ارادت خود را از جهت معرفت این اوستاد بیان نماید که بزرگا! گر انسانی در میان این خیل عظیم اوستادنما باشد،آن یک تویی و بس.
|
مائیم که از باده بیجام خوشیم |
هر صبح منوریم و هر شام خوشیم |
|
گویند سر انجام ندارید شما |
مائیم که بی هیچ سرانجام خوشیم |
از همه ممنونم. از همه کسانی که توی این ۱۵ ماه بنده رو تحمل کردن، کمکم کردن و نذاشتن تنها بمونم. برای این دوره خیلی برنامهها داشتم، و واقعاْ هم میخواستم کار کنم، اما حیف! حیف که مشکلات کم نبودن...
میدونم! اگه کاری بدون مشکل باشه که کار نیس! اما بعضی وقتا واقعاْ دیگه نمیشه، اونقدر کارها به هم میپیچه که دیگه دست آدم کاری ساخته نیس.
شورا در کل مظلومترین تشکل دانشگاهه، هیچ کسا نداره! انجمن علمی کارش با دفتر خلاقیتهای دانشجوییه، تنخواه مالی هم داره. دفتر فرهنگی هم که از طرف نهاد رهبری هم حمایت معنوی! میشه هم تا بخوان مادی. اما شورا چی؟ کی توی دانشگاه هست که اگه یکی از این بیچارهها مشکلی داشت کمکش کنه؟ اگه یه برنامهای گذاشتن و به پول نیاز داشتن از کجا میتونن تامین اعتبار کنن؟ پول پیشکششون، کی تحویلشون میگیره؟ کی به چشم یه دانشجوی مزاحم پرروی دردسرساز بهشون نگاه نمیکنه؟ کی چوب لای چرخشون نمیذاره؟ امسال حتی به شورا مجوز اردو هم نمیدادن!
بعضی دانشکدهها لااقل از لحاظ بودجه به شورا کمک میکنن، اما دانشکده ما چی؟! هیچ! هیچ! رئیس دانشکده ، من دبیر رو اونقدر قابل ندونست که سرشا بالا بیاره و بهم نگاه کنه!
همه این دردسرها و مشکلات رو بذارین کنار هم، دودر بودن اعضای شورا رو هم بهش اضافه کنین. وقتی ۳ نفر از اعضای اصلی که رای اول هم بودن از جلسه دوم تو شورا پیداشون نشه، چکار میشه کرد؟ یعنی این عزیزان واقعاْ قبل از اینکه تو انتخابات شرکت کنن نمیدونستن میخوان برای کنکور بخونن؟ وقتی از ۷ نفر اعضای شورا فقط ۲ نفر باشن، به کدوم کار میشه رسید؟ من هم یه ظرفیتی داشتم، سبحان هم یه توانایی داشت، چرا وقتی کسی نمیخواد کار کنه، بیخود و بیجهت کاندیدا میشه؟ برای اثبات خودش به همه ( که میتونه رای بیاره )؟ یادمون باشه، خدا یک چیز رو نمیبخشه، اون هم حقالناسه...
با همه این حرفها کسایی هستن که دوست دارن برای دانشجو کار کنن، برای همکلاسیهاشون دوندگی کنن، اونم بدون هیچ چشم داشت.به بچههای جدید هم گفتم، اگه کسی خواست تو شورا کار کنه، باید دوندگی کنه، باید زندگیشو بذاره، از کار و درس و تفریحش بزنه و دنبال مجوز و برنامه و پول و اعتبار و اتوبوس بیفته. مطمئناْ از در میندازنش بیرون، ولی باید از پنجره بپره تو.
اگه تو این دوره کاری انجام شد من بانی اون نبودم، همت بچهها بود. تلاش سبحان و کمک روشنک، مسعود، علی، پیمان، المیرا، نوید، زندهیاد فربد، همه و همه، نمیتونم اسم همه رو بگم، خیلی زیادن، همه لطف داشتن، کمکم کردن و نذاشتن زمین بخورم. اما اگه مشکلی بود از من و مدیریت من بود. اگه کاری انجام نشد همه تقصیرها رو خودم به عهده میگیرم، تمامی حرفها و متلکهای بچهها رو هم وارد میدونم. من باید شورا رو سر پا نگه میداشتم. امیدوارم یه روز بتونم جبران کنم.