تبليغاتX
بین خودمون بمونه (;
بین خودمون بمونه (;
دوست دارم هر چیزی به ذهنم می رسه بنویسم،البته با مصلحت سنجی!
جوابیه...

می‌خواستم قسمت بعدی عقاید وهابیت رو بذارم، اما هم متنش کامل نبود هم ترجیح دادم جواب یک سری شبهات و مشکلاتی رو که در مورد پست قبلی به وجود اومده بود، به جای اینکه همونجا بنویسم به عنوان یه پست بذارمش رو وبلاگ، شاید به یه دردی خورد!
همونجور که اول اون پست اشاره کردم، شخصاً علاقه ربادی دارم که در مورد عقاید ملل مختلف اطلاع داشته باشم. و دانستن اصلاً چیز بدی نیست! اینکه ببینی هر قومی چه آداب و رسومی داره، چه فرهنگی داره، چطور فکر می‌کنه، چطور زندگی می‌کنه و چطور با مرده‌هاش خداحافظی می‌کنه لذت بخشه و پندآموز.
خیلی از دوستان تعجب کردن که چرا این موضوع رو نوشتم، دلیلش صرفاً این بود که دوست ندارم در مورد هر مبحثی، حتی وهابیت و حتی بهائیت فقط تو کتابهای تاریخ راهنمایی و دبیرستان مطلب بخونم و این رو حفظ کنم که این دو فرقه یا دین با نقشه انگلیس به وجود اومدن، در حالیکه ندونم این قوم اصلاً چی می‌گن! و دلم می‌خواست کسی هم که خواننده این وبلاگه همین تفکر درش ایجاد بشه. دوست داشتم همه بدونن و بعد با اطلاع کامل از وهابیت متنفر بشن! این بود که هم دنبالش رفتم هم آپش کردم.
ما یاد گرفتیم که هیچ وقت حرفایی که ازش بوی مخالفت بلند میشه رو نگیم و نشنویم، ولی به قول الهی قمشه ای تا شک نکنی دو تا خدا هست به یه خدایی نمی رسی! پس درسته که گفتن حرف غیر خودی تو این مملکت عجیبه و جرم، ولی چاره چیه! بعضی وقتا شنیدنش برای تقویت قدرت تفکر لازمه!
و اما عزیز خیلی محرمانه! راست می گه! انگار که بنده از وهابیت دفاع کردم! ولی واقعاً قصد این نبوده. منظور این بود که ببینید این آقا چه حرفای خوبی می زده، عقاید خوبی داشته، بعد ببینید کم‌کم کارش به کجا رسید و بعد از مرگش از عقایدش چه سوء استفاده‌هایی شد. وقتی اینها رو کنار هم می‌ذاری پاذل عجیبی می‌شه! فقط مهلت بدین! لطفاً!


پ.ن: این هم از شهرکرد! این آخرین شبیه که تو این شهر زندگی می‌کنم! درسته که این سه چهار ساله همیشه تهران بودم، ولی همه دوران بچگی اینجا گذشته. خاطراتش کم نیست!
در عرض ۳ ماه این دومین اسباب کشیه که درش شرکت دارم! و انگاری اگه خدا قبول کنه سومیشم تو راهه! صلوات!

|+| نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 0:20  توسط فرزاد  | 

عقاید وهابیت(قسمت اول)

یکی از مسائلی که کسب اطلاع از آن برای اکثر افراد جذاب است اعتقادات ملتهای مخلتف و شیوه تفکر آنها درباره جهان مادی و معنوی است. شاید نزدیک ترین و جنجال ترین فرقه مذهبی به ما نیز وهابیت باشد که قسمتی از اعتقادات آنان در ادامه ذکر شده.

وهابيت فرقه‌اي است ظاهراً اسلامي، ولي در اصل بر ضد اسلام است. اين فرقه داراي عقايد خاصي است كه بر طبق آن عقايد، تمام مسلمانان را به غير خودشان مشرك مي‌دانند. بنا به عقيده آنها هركس كه قبرهاي انبياء و اولياء الهي را مسح كرده ويا آنها را ببوسد و يا در كنار آنها نماز خوانده و يا چراغ روشن كند، مشرك است.

بنيانگذار آيين وهابيت شيخ محمد بن عبدالوهاب است که او خود مبتکر اين افکار نيست، بلکه مبتکر اين انديشه‌ها شخصي است به نام ابن تيميه که در قرن هفتم مي‌زيسته است. در قسمت اول این مبحث به معرفی ابن تیمیه پرداخته و در عناوین بعدی قسمتی از عقاید وهابیت ذکر می گردد.

ابن تيميه در سال ۱۲۶۳ ميلادي در حران از شهرهاي تركيه كنوني كه زماني در سرزمين تاريخي شام قرار داشت و اينك اثري ار آثارش باقي نمانده به دنيا آمد و در سال ۱۳۲۸ ميلادي بعد از ۶۵ سال مبارزه و تعليم و تعلم وفات يافت.
او ابوالعباس احمد بن عبدالحليم، معروف به ابن تيميه و از علماء حنابله بود که در سال 728 ه وفات کرد، تولد او در سال 661 ه بوده است.

ابن تیمیه از اینكه عده ای بنام تصوف، دلق بپوشند و یا ناخن ها و سبیلهای خود را بلند سازند و با حشیش خوردن خود را دچار خلسه سازند به خشم آمده و مردمان را به شدت از این گونه عادات منع نموده و از پیش گویان و تعبیر گران خواب بیزاری جسته و با ایشان در افتاده و مردم را از گرد این گونه افراد متفرق می ساخت.

او با فرقه صوفیان احمدیه كه بر روی آتش راه می رفته و مارهای سمی می بلعیدند و دست به كارهای خارق العاده می زدند در افتاد و كارهای ایشان را شیادی و خلاف كتاب و سنت می دانست و تا آنجا پیش رفت كه بزرگان ایشان را مجاب نمود تا از این گونه افعال و اعمال دست بردارند.

از جمله كارهایی كه ابن تیمیه انجام داد و موجبات خشم مردمان را فراهم ساخت، شكستن سنگی بود كه در خارج از مسجد دمشق به محل زیارت عوام الناس تبدیل شده بود و عوام كه نقش پایی را بر آن سنگ یافته بودند، به گمان آنكه این سنگ قدمگاه رسول خدا (ص) می باشد به تبرك و تكریم و حتی استغاثه به آن سنگ پرداخته و آنرا می بوسیده و به اصطلاح خودمان از آن حاجت می طلبیدند.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 17:13  توسط فرزاد  |