تبليغاتX
بین خودمون بمونه (;
بین خودمون بمونه (;
دوست دارم هر چیزی به ذهنم می رسه بنویسم،البته با مصلحت سنجی!
قورباغه

جل الخالق! بالاخره این اینترنت پر سرعت ما تونست یه صفحه باز کنه! خجالت داره، نا سلامتی اینجا سایت کامپیوتر دانشگاه علم و صنعته! چرا باید اینجوری باشه؟ چرا کامپیوتراش یا قفل می‌کنن یا سه ساعت باید بشینی تا لطف کنن و دو کیلوبایتی از این فضای مجازی کش برن و بندازن جلوت بگن سگ خور! اینم مال تو؟! از قدیم سایت این دانشکده خط مقدم بوده. صف بندی‌ها هم همیشه بین مدیریت و دانشجو برای تصاحب این جزیره استراتژیک انجام می‌‌شده.
روسای دانشکده با کمال جدیت عقیده دارن که حکوت بر سایت از ازل بر قباله ایشان نوشته شده. دانشجو هم حق نداره تو این کار دخالت کنه. اما پای مسئولیت و مشکلات سایت که پیش میاد انتظار شنیدن این جمله دور از عقل نیست:«به ما چه!» کسی نیست بگه آقا جان! اختیار مسئولیت میاره!
همیشه هم تو این دعوا برنده جوونای از اینجا مونده و از اونجا رونده ای بودن که حتی توی فلان دانشگاه پشت سومین کوهٍ آخرین دٍه هم نتونستن فوق دیپلم بگیرن و مسئولیت و حقوق نگهداری این رایانه‌های بیچاره به اونها سپرده شده. کسی هم نیست که از اونها بازخواست کنه بگه چه حرکت مفیدی انجام دادین تا حالا؟ کسی هم نیست به من بگه به تو چه! مثل بقیه سرتو بنداز پایین چاییتو بخور!!!
هفته قبل تصمیم گرفتم برم تیم شنای دانشگاه. مربی تیم وقتی فهمید ۸۲ایم گفت گذاشتی موقع بازنشستگی بیای؟! شنام قبلاْ بد نبود. اما خیلی وقت بود تنم خیس نشده بود. وقتی رفتم گفت ۴۰۰ متر گرم کن. ۱۰ دقیقه‌ای طول کشید. بعدش گفت می‌خوام ازت رکورد بگیرم. گفتم اذیت نکن! من تازه اومدم! ۲ جلسه‌ای صبر کن! بعد! اما تصمیم اتخاذ شده بود! به جای ۱:۳۵ صد مترو ۲:۰۵ شنا کردم. و رد شدم!
خوب بود اگه قبلاْ به فکر همچین کاری افتاده بودم. حتی یک سال پیش. مطمئناْ خیلی کمکم می‌کرد. به شدت احتیاج به ورزش رو احساس می‌کنم! هر کی هم هیکل باربی بنده رو که روز به روزم داره باربی تر می‌شه می‌بینه همینو می‌گه!

|+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 15:16  توسط فرزاد  | 

ای بابا! سرت سلامت!

«راست بگید,شما از کجا در اومدید؟معلوم هست چی دارید میگید؟حواستون باشه وقت بیهوده تان را برای چی یا کی یاکجا تلف میکنید؟این مملکت صاحب داره ,بازیچه نیست.»

این هم یک نظر خصوصی که یکی از عزیزان لطف کرده بود! عجیب بود برام که یه نفر احساس کرده ممکنه این مملکت صاحبی هم داشته باشه! انشاالله که اینطوریه! کاش مستنداتشم ارائه داده بود! بوی تهدید می‌داد! احساس غرور کردم که دیدم یه نفر تهدیدم کرده! یه جور حس بزرگ شدن بهم دست داد!
همه دارن میرن. چه خبره اون ور آب؟! یعنی منم باید برم؟! یعنی باید شروع کنم؟! این بارم به این قصد که چند سال بعد نکنه بگم چرا نکردم؟ اشتباه نیست؟! کانادا، فرانسه، استرالیا، آمریکا... اونجا موفقیت بیشتره یا اینجا؟ از همون دبیرستان این کشمکش‌ها رو با خودم داشتم.
صبح سپهر زنگ زد و خداحافظی کرد که داره میره، الان هم یکی دیگه از بچه ها گفت کنکور ندادم، گفتم چرا؟ گفت تابستون دارم میرم! دیگه شمارشون از دستمون رفته! دو نفر تو یه روز! امسال این چندمیش بود؟!
پول رفتن هم ممکنه جور بشه، اما...کاش خدمت نبود! بالشخصه رفتن خدمتو دوست دارم. اما تو این شرایط دو سال اتلاف وقته. اگه نبود برنامه هام خیلی روشن‌تر بود.
راستی! سال نوتون مبارک!

|+| نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 18:31  توسط فرزاد  |