تبليغاتX
بین خودمون بمونه (;
بین خودمون بمونه (;
دوست دارم هر چیزی به ذهنم می رسه بنویسم،البته با مصلحت سنجی!
تا به کی؟!

با حکم حکومتی رهبری مدت سرپرستی آقای صمصامی بر وزارت اقتصاد تمدید شد.
و این بدعتی بسیار بد بود. حرکتی که اثرات آن در ابتدای امر مشهود نیست. سوال اول اینجاست که آیا رئیس‌جمهور از تعطیلات تابستانی مجلس با خبر نبود؟ و نمی‌توانست تا پیش از پایان مهلت سه ماهه و قبل از این تعطیلات وزیر پیشنهادی را برای کسب رای اعتماد به مجلس معرفی کند؟ و آیا استفاده از حداکثر مهلت‌های سه ماهه سرپرستی هدفی دارد به جز گریز از قانون؟ مجلس حتی اگر هم بخواهد نمی‌تواند سرپرست را مورد مواخذه قرار دهد.
و اما نکته اصلی و تامل برانگیز در شناخت رسمی رهبری به عنوان فردی بالاتر از قانون اساسیست که به راحتی فرمان نقض آن را صادر می‌کند. بدون هرگونه تامل، بازخواست و اندیشه‌ای کوتاه در چگونگی اداره مهمترین ارگان کشوری. و این شروعیست نامیمون. در این کشور همه با هم برابرند اما...
پ.ن: سال قبل برای درس ریزپردازنده پروژه انجام دادیم در حد تیم ملی! اتوماسیون گلخانه. همه کارهای تنظیماتی یه محیط گلخانه‌ای رو اتوماتیک، با کنترل از راه دور انجام می‌داد و حتی با تلفن هم می‌شد برنامه‌ریزیش کرد. استاد هم لطف کرد و با جمله «خوبه» قبولش کرد! البته یه کم ناراحتی تو چشماش بود که چرا نمی‌تونه ایرادی از کارمون بگیره! و ما بر طبق باقی کارهای زندگی از پیگیری کارمون و به تولید صنعتی رسوندنش و حتی معرفیش به مراکز مربوطه انصراف دادیم. و امروز و فردا کردیم تا... امروز بر طبق اخبار رسیده، تلوزیون مخترعی رو نشون داده که دستگاهی رو که ما پارسال ساختیم اختراع کرده! خوش به حالش!

|+| نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 20:3  توسط فرزاد  | 

نکته جالب این عکس چیه؟!

هدایا و تهدیدها!

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 14:43  توسط فرزاد  | 

چند نا هندونه با یه دست؟!

دور و برم حسابی شلوغه. نمی‌دونم از روی بی‌نظمی اینقدر وقت کم دارم یا واقعاً کار به همین زیادیه! یه هفتس ۷ صبح از خونه میرم بیرون، ۱۲ شب بر می‌گردم. انگاری میت! پروژه پایانی که هیچ کارشا نکردم، کارهای شرکت، درس خوندن واسه کنکور، کلاس زبان، پروژه‌های کاری موعد تحویل گذشته، کلاس شبکه... ای بابا! از اونی هم که فکر می‌کردم بیشتره! باید یه مدیر برنامه استخدام کنم!
سوخت نداریم، برق نداریم، آبرو و اعتبار جهانی نداریم، کارخونه فعال نداریم، کارگر سر کار نداریم، صندوق ذخیره ارزی، روزنامه آزاد، مدیر، پول معتبر نداریم، بازم بگم؟!!! خوب عوضش چند تا چیز مهم داریم! پول کلان نفت، تورم لجام گسیخته، تحریم‌های بین‌المللی، دزدی‌های کلان، انواع جیره‌بندی، رئیس‌جمهور محبوب به همراه سخنرانی‌های تاثیرگذار و علمی...اووه! و خیلی مایه افتخارهای دیگه! البته نمی‌دونم چرا از اون اولی خبری نیست! بوی مست کنندش سر سفره‌ها نمیاد! در سطح جهانی هم که کسی حاضر نیست با اون عزیز عدالت‌گستر دیدار داشته باشه یا حتی سر یه سفره بشینه! راستی! عدم کفایت سیاسی یعنی چی؟!
ماده واحده: چند روز پیش تو برنامه «نگاه یک» از وزیر نیرو پرسیدن چرا برق نداریم؟ گفت آخه آب نداریم! تقصیر ما نیست، بارون نیومد. گفتن مگه سازمان هواشناسی نداریم؟ گفت چرا! ولی ما چیکار کنیم؟! شده دیگه! آخه عزیز دل برادر، اگه قراره وقتی بارون میاد آب و برق داشته باشیم، وقتی نمیاد نداشته باشیم، دلیل انتخاب اون همه وزیر و وکیل و مدیر با حقوق چند میلیونی چیه؟! کار شما برنامه‌ریزیه برای حل مشکلات و کمبودها و عبور از بحرانها، اگه این کار هم نشه کی چیکارس اینجا؟!
تبصره: پیشنهاد می‌شود به علت عدم تاثیر مثبت هیئت دولت و مجلس و مدیران سازمانها و وزارتخانه‌ها و ... برای صرفه جویی هر چه بیشتر تمامی این پست‌ها حذف بشه، پولش بیاد رو اون پول نفتی که می‌خوان بین مردم تقسیم کنن! باور کنید سودش از کار آقایون بیشتره!
خواهش: هر کی در مورد Web serviceها مطلبی داره بفرسته!

|+| نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 14:59  توسط فرزاد  | 

شایدم یه مسافرت...

خسته شدم. خیلی. به یک استراحت شدید نیازمندیم. اما چه کنم نمی‌دانم! به یاری دوستان نیازمندیم! به پیشنهادات برتر هم از طرف مدیریت وبلاگ مژدگانی تعلق می‌گیرد...
یکی از دوستان که از قضا در کسوت بانوان نیز بود لطف نموده ایمیلی ارسال کرده بود. با این تیتر که «تصاویری زیبا از هفت گناه» و انصافاً زیبا هم بودند. تمثیلهایی از هفت گناه معروف. اما سوالی برای بنده ایجاد شد و اون هم این بود که چرا همیشه این گونه تمثیلها، تصاویری هستن از بانوان مکرمه؟! چرا روح شیطانی در غالب شکلی این عزیزان نمایان می‌شه؟! چرا در افسانه‌ها و قصه ها روح شیطانی و اعمال خرابکارانه و خانمها به هم گره می‌خورن؟ و آیا اشاره‌ای هم به حقیقت داره یا...
آخ! نزن!
این صدای کتکیه که قراره بعداً بخورم! بماند از کی!
بین خودمون بمونه! به نظر بنده عین حقیقته!

|+| نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 20:13  توسط فرزاد  |