تبليغاتX
بین خودمون بمونه (;
بین خودمون بمونه (;
دوست دارم هر چیزی به ذهنم می رسه بنویسم،البته با مصلحت سنجی!
تکلیف

هنوز هم تکلیف خودمو نمی‌دونم!
الان ۲۴ سالمه. سن زیادی نیست، اما کم هم نیست. می‌خوام چیکار کنم؟ چه هدفی رو دنبال کنم؟ به کجا می‌رسم؟ زندگیم شده مثل بازی شطرنجم! به مهره‌ها و حرکت حریف و حرکت‌هایی که می‌تونم انجام بدم نگاهی می‌کنم و می‌رم جلو! اما... به کجا چنین شتابان؟!
داشتم به ۳۶۰ یاهو نگاه می‌کردم. دوست عزیزم عماد که مدتی بود رفته بود کانادا و فوق لیسانس می‌خوند واسه دکترا پذیرفته شده. خیلی خوشحال شدم. خیلی ناراحت شدم. خوشحال شدم که هر زمان خبر موفقیت دوستام میاد، از اینکه دوستای من هستن که به این موفقیتها رسیدن افتخار می کنم، ناراحت شدم از اینکه من نمی دونم جهت حرکتم رو به کدوم سمت باید بگیرم.
شاید نتیجه این امتحان فوق لیسانس لعنتی که بیاد تکلیفم روشن تر شه. یکی از اصلی ترین مشکلات جلوی پام برداشته شده، اما باز هم باید بشینم و ببینم در این شطرنج روزگار، مهره ما در کجاست. اگه تهران قبول بشم که خیر و برکت! اما اگه نشم چی؟ برم شهرستان؟ ارزشش رو داره که ۲ سال از کارم، از گروه خوب همکارم، از محیطی که توش جا افتادم و در حال حاضر بهترین راهکارم برای زندگی اقتصادیمه جدا بشم؟ بعدش چی می شه؟ با فوق لیسانسی که دارم و از این چیزهایی که الان دارم بخاطرش محروم شدم چه کار کنم؟
اگه اصلاْ قبول نشم یا نرم چکار کنم؟ یا باید بچسبم به کار، اگه شرکت بگیره، می‌شه یه زندگی روتین و کار و کار و کار، اگه نگیره... آقا! شما کارمند نمی‌خوای؟! یعنی برم خارج؟ خارج چیکار کنم؟ برم درس بخونم؟ با کدوم پول؟ بورس به من نمی‌دن که! مقاله دارم یا معدل یا یه امتیاز دیگه؟! برم کار کنم؟ کار همینجوری که نریخته! قربونش برم رشته ما تو ایران و خیلی فرق می‌کنه. زبان هم که...
اینجوری نمی‌شه. باید بشینم، تو چند مدت پیش رو، بالا و پایین کنم، همه چیزو ببینم، همه راههای روبرومو بررسی کنم، تکلیف خودم و بقیه رو روشن کنم!


پ.ن: چطوره برم زن بگیرم؟! تکلیفم به کل روشن می‌شه!

|+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 16:56  توسط فرزاد  | 

بعد از این همه مدت...سلام!

خیلی وقته آپ نکردم. نزدیک به شش ماهه. از شهریور که باز درگیر کنکور شدم، هم مشغول بودم و هم حسی برای آپ کردن نبود. تصمیم گرفته بودم یک سالی چیزی ننویسم، اما چه کنم که نشد! نوشتن مرا می‌خواند!
تموم شد! دفاع کردم. پروژه کارشناسی هم با نمره ۱۸ تحویل گردید. یعنی دوران اخذ این لیسانس لعنتی به اتمام رسید. من الان وضعم به کا عوض شده! از کسوت یک دانشجوی گدای بدبخت به کسوت یک مهندس گدای بدبخت در اومدم! تا خدا چه خواهد! کنکور هم که دادم و باید تا خرداد گرد راه را نظاره کنم که سواری نتیجه‌ای برساند و تکلیف روشن گردد!
خداییش نمی‌دونم چه وضعیه! شش ماه خوندم و اصلاْ نمی‌تونم قبول نشدنم رو تحمل کنم. از طرف دیگه هم واقعاْ خسته شدم از درس خوندن. امیدوارم تو این شش ماه یه کم اوضاع بهتر شه. شش ماه آینده هم که شرکته و کار و تلاش! باید کار کرد. امیدوارم تا شهریور روی غلتک بیفتیم. فعلاْ الحمدلله پروژه هست، اما پول کم است!
خیلی کلی و در هم بر هم نوشتم. چیزهای زیادی هست از برای گفتن. انشالله تو پستهای بعدی تخصصی تر می‌نویسم! اجالتاْ توجه عزیزان بیننده رو به تصویری که هم اکنون از خودروی زیبای سورن تو یه نمایشگاه بین المللی به دستمون رسید جلب می‌کنم! کی گفته هدف وسیله رو توجیه نمی‌کنه؟!

استقبال بانوان از سورن!

|+| نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 12:34  توسط فرزاد  |