ایران روزهای مهمی رو داره میگذرونه. کودتا هر روزی که بگذره قویتر و مستحکم تر میشه. هیچ فکر نمیکردیم انتخابات به اینجا کشیده بشه. مردم باید تو صحنه بمونن، وگرنه تا سالیان سال به جای ۲۸ مرداد از ۲۲ خرداد باید اسم ببریم!
مدتی بود ننوشته بودم، حتی برای کاندیدای مورد علاقمم چیزی روی وبلاگ نذاشتم، اما فکر نمیکردم به اینجا برسیم و همچین چیزایی ببینیم و شاهد باشیم. روزهای گذشته ایران سپری شده، یا باید موند و به روزهای روشن رسید، یا ترسید و نشست و تاریکی رو به جون خرید.
ما میمانیم...
آن خس و خاشاک تویی
پست تر از خاک تویی
شور منم نور منم
عاشق رنجور منم
زور تویی کور تویی
هاله ی بی نور تویی
دلیر بی باک منم
صاحب این خاک منم
تو این شش سال به هر دری زدم دو تا ۲۰ نگرفتم! فقط شنا! حتی کنکور هم نتونستم به این هدف برسم! نتیجه ها رو دادن. برای هوش مصنوعی خونده بودم. هوش مصنوعی ۱۶۰ شدم، IT هجده! به گمونم بر خلاف میل باطنی به صف دوستداران فناوری اطلاعات پیوسته ایم!
حرف و سوژه آپ بسیار است! مهمترینش هم سفر کولاکی بود که با بر و بچ باحال شرکت به دیار شمال داشتیم. منتظر مطالب بعدی ما باشید!