۱. خواهرم بچه که بود از گردوی تازه بدش میاومد. چون این تجربه رو داشت که هر وقت گردوی تازه در میاد یعنی آخر تابستون، یعنی آخر تعطبلات، یعنی باز شدن مدارس، یعنی یک سال دیگه درس خوندن! همه ماها تو زندگی نمادهایی داریم برای ترسها و بداومدنهامون. حتی میشناسم کسایی رو که از اومدن نیمه شعبان خوشحال نمیشن، آخه نیمه شعبان یعنی دو هفته مونده تا یه ماه گشنگی!
گرمای تابستان برای بچهها یعنی بازی و بیکاری و خوشگذرونی، برای بزرگها یعنی گرما و کار و عرق ریختن و تشنگی. برای هم سن و سالهای بنده هم یعنی دلهره و استرس کنکور و نتایج کنکور و انتخاب رشته و زندگی و برباد رفته دیدن آینده و همه چیز! یعنی بهترین روزهای زندگیتو توی هول و ولا بگذرونی و بپرسی یعنی چی میشه؟! اینو چند سالی هست که دارم تجربه میکنم. از تابستون سال سوم دبیرستان (۸۱) که شروع کردیم به خوندن تا امروز که دارم واسه چندمین سال متوالی برای دوستان و آشنایان انتخاب رشته میکنم. تابستون قبل که منتظر بودم عدم قبولیم برای نتیجه ضعیف ارشدم بیاد و خیالم راحت شه که قبول نشدم و امسال هم که نتیجه خوب شد منتظرم تا کارنامه نهایی بیاد و تکلیف مشخص شه.
۲.
|
آلوده گرچه دست جلاد های دشمن |
به خون همسر تو، به خون کودک من |
|
اگر چه مانده خیل نعش شهید بر خاک |
کاوه هنوزم با ماست، بگو، بگو به ضحاک |
۳. سه چهار سالی بود بازی نمیکردم. چند روزی رفتم خوابگاه. نتیجهاش شد رواج بازی کانتر در خوابگاه و شرکت، تا صبح بیدار موندن و به صفر رسیدن بازدهی و گیم نت شدن این اماکن متبرکه! همه به بازی مشغولن! بز گری گشتیم در میان گله! البته دوستان دیشب به کم از کانتر خسته شدن NFS Most Wanted بازی کردن! خداییش اعتیاد آورن این بازیهای گیم نتی! من که دست آمریکا و اسرائیلا پشت قضیه میبینم! نمیذارن این جوونا به زندگیشون برسن که!

۱. سال ۸۴ بود. از فرهاد یاد گرفتم وبلاگ چیه. وبلاگ خوبی داشت و خوب و دلچسب مینوشت (حداقل واسه ما آقایون!). توی دفتر نشسته بودم. بیکار بودم. به وبلاگ راه انداختم حوصلهام سر جاش بیاد! ۲۳ شهریور ۴ سالش میشه!
تب وبلاگ بالا گرفت. دیگه خیلی وقتها رفقا رو نمیدیدی میخوندیشون. تب وبلاگ خوابیده. اکتراْ یانمینویسن یا صفحهشونا بستن یا سالی به ماهی غباری بر میدارن از این حجره بی رونق. حتی فرهاد هم بعد از سه چهار بار اسباب کشی معلوم نیست کجا و چی مینویسه! پیوندهای وبلاگ هم عمدتاْ به جای خاصی ختم نمیشن! بیشتر نقش فرند لیست رو ایفا می کنن! اینه که ترجیح میدم باشن فعلاْ!
۲. دیروز از در یه فروشگاه نرمافزار رد شدم...
- آقا سیدی نرمافزارهای کاربردی لینوکس چیزی دارین؟
- بله، سوزی داریم و اوبونتو.
- لینوکس دارم، نرمافزارهای کاربردیشو میخوام.
- نه، فقط ویندوزشا داریم...
۳. دولت خدمتگزار هر کار بدی کرده باشه یه کار مفید کرده، اونم آسون کردن جواب دادن به این سواله:
-بدون فیلترشکن چه سایتهایی رو میشه باز کرد؟
میتونی با انگشتات بشماری و جواب بدی. تا چند وقت دیگه هم رجانیوز، تنها سایتی که ارزش فیلتر نشدن داره رو به عنوان صفحه خانه مرورگرتون معرفی کنید که به محض ورود به اینترنت واردش بشه و وقتتون تلف نشه. اینترنت ملی همینه دیگه!