تبليغاتX
بین خودمون بمونه (;
بین خودمون بمونه (;
دوست دارم هر چیزی به ذهنم می رسه بنویسم،البته با مصلحت سنجی!
اوبونتو

۱. سال ۸۴ بود. از فرهاد یاد گرفتم وبلاگ چیه. وبلاگ خوبی داشت و خوب و دلچسب می‌نوشت (حداقل واسه ما آقایون!). توی دفتر نشسته بودم. بی‌کار بودم. به وبلاگ راه انداختم حوصله‌ام سر جاش بیاد! ۲۳ شهریور ۴ سالش می‌شه!
تب وبلاگ بالا گرفت. دیگه خیلی وقت‌ها رفقا رو نمی‌دیدی می‌خوندیشون. تب وبلاگ خوابیده. اکتراْ یانمی‌نویسن یا صفحه‌شونا بستن یا سالی به ماهی غباری بر می‌دارن از این حجره بی رونق. حتی فرهاد هم بعد از سه چهار بار اسباب کشی معلوم نیست کجا و چی می‌نویسه! پیوندهای وبلاگ هم عمدتاْ به جای خاصی ختم نمی‌شن! بیشتر نقش فرند لیست رو ایفا می کنن! اینه که ترجیح می‌دم باشن فعلاْ!

۲. دیروز از در یه فروشگاه نرم‌افزار رد شدم...

- آقا سی‌دی نرم‌افزارهای کاربردی لینوکس چیزی دارین؟
- بله، سوزی داریم و اوبونتو.
- لینوکس دارم، نرم‌افزارهای کاربردیشو می‌خوام.
- نه، فقط ویندوزشا داریم...

۳. دولت خدمتگزار هر کار بدی کرده باشه یه کار مفید کرده، اونم آسون کردن جواب دادن به این سواله:
       -بدون فیلترشکن چه سایتهایی رو می‌شه باز کرد؟
می‌تونی با انگشتات بشماری و جواب بدی. تا چند وقت دیگه هم  رجانیوز، تنها سایتی که ارزش فیلتر نشدن داره رو به عنوان صفحه خانه مرورگرتون معرفی کنید که به محض ورود به اینترنت واردش بشه و وقتتون تلف نشه. اینترنت ملی همینه دیگه!

|+| نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 0:6  توسط فرزاد  | 

کنکور

تو این شش سال به هر دری زدم دو تا ۲۰ نگرفتم! فقط شنا! حتی کنکور هم نتونستم به این هدف برسم! نتیجه ها رو دادن. برای هوش مصنوعی خونده بودم. هوش مصنوعی ۱۶۰ شدم، IT هجده! به گمونم بر خلاف میل باطنی به صف دوستداران فناوری اطلاعات پیوسته ایم!
حرف و سوژه آپ بسیار است! مهمترینش هم سفر کولاکی بود که با بر و بچ باحال شرکت به دیار شمال داشتیم. منتظر مطالب بعدی ما باشید!

|+| نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 13:44  توسط فرزاد  | 

روزانه های ما

دیروز ساعت ۵ و ۶ عصر بود که رفتم خونه. تا ساعت ۵ عصر امروز هم نیومدم شرکت! و این برای من به معنای یه استراحت واقعی بود بعد از مدتها! اکثر روزها ۹ صبح شرکتم تا ۱۰ و ۱۱ شب. شرکت نوپا کار زیاد می‌بره. با این ریسک که ممکنه یه مدت بعدش نگاه کنی و ببینی کارهات اثری نداشته و به فکر این بیفتی که در این شهر آزموده ای بخت و بهتر است در دیگر ورطه‌ای بیفکنی رخت خویش.
شرکت و وبلاگ هر تفاوتی داشته باشن یه شباهت عمده دارن. به صفحه اول بلاگفا برید و چند تایی از تازه آپ شده هاش رو باز کنید. اکثر وبلاگها تازه تاسیسن. اگه حتی چند تا مطلب هم دارن توی همون ماه یا هفته اول شروع کارین. کم وبلاگی می‌شه که نویسنده تونسته برای مدت زیادی مطلب بنویسه و کم نیاره. توی یه شرکت هم اگه نتونی سربالایی اولیه رو پشت سر بزاری و کم بیاری، بعد از یه مدت حتی اگه منحلش هم نکنی سهامداری خواهی بود که در یک شرکت بدون فعالیت سرمایه گذاری کرده! به قول پیمان خان، بر طبق آمار سالانه ۴۰۰ شرکت دوزندگی ثبت می‌شه و ۴۰۰ شرکت دوزندگی منحل!
ما تا اینجاشو خوب اومدیم. اونقدری که تونستیم و در حد توانمون بوده کار گرفتیم و تا الان از زیادی کار نالیدیم و در به در دنبال دو روز استراحت بودیم! اما مثل همه شرکت‌های نو پا برای جا انداختن اسم و کارمون کم قیمت دادیم و چیزی در نیاوردیم. البته از حق نگذریم اونقدری در آوردیم که از خودمون چیزی خرج نکردیم و خود شرکت از درآمدش اداره شده. این پله رو خوب بالا اومدیم، پله بعدی اینه که شرکت باید به سود برسه. که اگه برسه می‌شه ادامه داد، اما اگه نرسه... ایشالله که می‌رسه!
یکی از دوستان گل لطف کرده بود چند تا از اون مطالب اندر احوالات اوستادان من رو تو فیس بوک گذاشته بود. خودم که کلی کیف کردم! دستش درد نکنه! انگیزه پیدا کردم ادامه بدم! الحمدلله این اساتید گل ما اگه در علوم کامپیوتر به ما ذره‌ای سود نرسوندن، در ایجاد سوژه خنده کوتاهی نفرمودند!


پ.ن: آقا این شبکه بی‌سیم هم بد کوفتیه! راحت می‌شه راهش انداخت، اما اگه گیر کرد و شروع کرد به اذیت کردن، تا اعضای محترم خانواده رو جلوی چشات نیاره ول نمی‌کنه! نگیرید آقا! کار شبکه بی‌سیم نگیرید!

|+| نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:25  توسط فرزاد  | 

من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک... حتی فلک!!!

کنکور خوب نشد.
نمی‌تونم بندازم گردن سوالات بد و طراحانی که معلوم نبود بر چه اساسی این سوالها رو داده بودن. علی راست می‌گه. باید قبول کنم که ضعف زیادی داشتم. چه شود نمی‌دانم! سربازی رفتن یا نرفتن! مسئله این است!
شاید بشینم سال دیگه هم بخونم. مسیرهای پیش روم اونقدر زیادن که بطور موازی نمی‌تونم بهشون فکر کنم! عجیبه‌ها! تقریباْ چهل درصد افزایش ظرفیت بود واسه امسال، اما... از رفقا تقریباْ کسی نرم‌افزار رتبه خوبی نیاورده. مکانیک هم همینطور. حداقل من که خبر ندارم. ۶ ماهی از عمر گرانبها رو صرف این مسئله فرمودیم! یه زمانی ملت ریاضی مهندسی نمی‌خوندن می‌رفتن رتبه ۳ می‌آوردن، حالا که به ما رسید وا رسیده گشته از کارشناسی بدتر شد! راستی! کسی آفتابه اضافی نداره؟! دفعه بعدی که می‌خوام برم کنار دریا لازمم می‌شه!
البته ناشکری نمی‌خوام بکنما! به قول بر و بچه‌های گلدکوئست:

شکر گلدکوئستی! 

|+| نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 12:57  توسط فرزاد  | 

اولین دیسکهای سخت...

این چند تا عکس رو از اولین هارددرایو که در سال ۱۹۵۶ ساخته شده گرفته‌اند. یعنی۵۱ سال پیش. شرکت سازنده اون هم IBM بوده که برای سیستم‌های ۳۰۵ RAMAC طراحیش رو انجام داده. حجم حافظه دستگاه ۴.۴ مگابایته. یعنی تقریباً به اندازه ۴ عدد فلاپی دیسک کوچک! و مناسب برای ذخیره دو فایل mp3! با توجه به این عکسها اندازه خود دستگاه و حجم انرژی مصرفیش کاملاْ ملموسه!

حمل با هواپیما

این مقدار داده بر روی ۱۵ دیسک مغناطیسی با قطر ۲۴ اینچ ذخیره می‌شود. IBM تا سال ۱۹۶۱ هزار دستگاه ۳۰۵ تولید نمود. با همین مثال می‌شه شتاب رشد تکنولوژی کامپیوتر رو لمس کرد. امروزه صحبت از ایجاد واحدهایی بزرگتر برای توصیف حجم و سرعت کامپیوترهاست. در چند سال آینده چه خواهد شد؟!

|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 11:52  توسط فرزاد  | 

هوش غیر طبیعی!

نمی‌دونم چرا! ولی همیشه یه روز کم میاد!
بعد از ۲ ساعت سر و کله زدن با سوالهای هوش مصنوعی اومدم نشستم تو سایت، حداکثر تلاشمم دارم می‌کنم که اصلاً بهش فکر نکنم! چند وقتیه که امتحانا خوب نمی‌شن. دلیلشم... کم کاری خودمه. شکی هم توش نیست. و جالب اینجاست که روز قبل هر امتحانی در کمال ناباوری متوجه می‌شم فقط یه روز لازم دارم که بتونم بهترین ورقه رو پر کنم! و هر دفعه به خاطر همین یه روز بدترین ورقه رو پر می‌کنم!
اِ...! آدم عاقل چند دفعه باید از یه راه ضربه بخوره؟! (منظورم این بود که خودمو جزء عقلا جا بزنم!) هر چیزی حدی داره! یکیش همین امتحانی که امروز دادم... از اول سال تا حالا یک کلمه هم نخونده بودم. کتابشا که بهمن ماه خریدم تازه هفته پیش باز کردم. تمرین و کوئیز و کارهای کلاسی هم که چاکرتیم دیگه! ای آقا! هنوز وقت هست! عجله واسه چی؟! خداییش سوالای ساده‌ای بود، من بلد نبودم! همه با انگلیسی بودن امتحان مشکل داشتن من با حروف اختصاری اسامی! خیلی بده که تکنیکها رو بلد باشی، اما اسماشونا یادت رفته باشه! MVM, MCM, LCM! چه می‌دونم کدوم کدوم بود؟! یکی دو تا سوال هم نبود! ۹ تا سوال تو ۱۲۰ دقیقه! کنکوره مگه؟!
اگه این مبارزات دانشجویی امروز صبح به نتیجه رسیده بود و امتحان افتاده بود واسه دوشنبه و من یه روز وقت پیدا می‌کردم که الگوریتما رو خوب تو ذهنم بسپارم... نه! می‌دونم! هیچ کاری نمی‌کردم و یکشنبه شب ساعت ۲۳:۵۰ اشکم در می‌اومد که خدا! یه روز! فقط یه روز دیگه امتحان عقب بیفته! قول می‌دم بخونم! یه روز! خدا!


پ.ن: درست می‌شه!

|+| نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 11:56  توسط فرزاد  | 

امتیازدهی سایتها در گوگل

موتورهای جستجویی چون گوگل برای جمع آوری اطلاعات وب سایت های مختلف از نرم افزارهایی به نام عنکبوت (spider) استفاده می‌کنند. وظیفه ی این نرم افزارها این است که به هنگام ورود به یک وب سایت تمامی لینکهای موجود در آن را شناسایی کرده و به سمت آنها هدایت شوند. بدین ترتیب تمامی صفحات لینک داده شده، مرور شده و اطلاعات آنها در بانکهای اطلاعاتی گوگل ذخیره می‌گردد. این نرم‌افزارها به صورت دوره‌ای این وب سایت ها را مجددا بررسی می‌کنند و از آخرین تغییرات اعمال شده در آنها مطلع می‌گردند.
با استفاده از Google Sitemaps که یکی از جدیدترین امکانات موتور جستجوی گوگل است، ارتباط بین وب سایت وGoogle Ranking این موتور جستجو بسیار دقیقتر بوده و به عمل به روز رسانی اطلاعات در موتور جستجوی گوگل سرعت می‌بخشد.
عنکبوت های موتورهای جستجو به راحتی رد لینکهای صفحات پویا (dynamic) را نمی گیرند و این بدان معنی است که در صورتی که وب سایتی شامل صفحاتی پویاست امکان ثبت نشدن بعضی از صفحات آن در موتورهای جستجو وجود دارد. در این هنگام است که پای Google Sitemaps به میان می‌آید و کار معرفی چنین لینکهایی را انجام می‌دهد.
وجود چنین تکنیکی به هیچ عنوان به این معنی نیست که نحوه کار سنتی موتور جستجوگر گوگل از بین می‌رود. این تکنیک تنها روشی برای تسریع در عمل جمع آوری اطلاعات سایتها است و مجهز نبودن سایتها به این ابزار به عنوان ضعف وب سایت مذکور تلقی نمی‌شود.
برنامه Google Sitemaps به صورت مجانی عرضه شده است و باید به این نکته توجه نمود که استفاده از آن به هیچ عنوان در رتبه وب سایت شما در نتایج گوگل تاثیری نخواهد داشت. این برنامه در راستای اهداف شرکت گوگل طراحی شده است و امید آن می رود که با استفاده از آن نتایج سودمندی به هنگام جستجوی وب مشاهده گردد.
Google Sitemaps هنوز به عنوان ابزار رسمی معرفی نگردیده و تنها نسخه بتای آن معرفی شده است.

نحوه استفاده از Google Sitemaps
برای استفاده از این ابزار، طی مراحل زیر الزامیست:

1. ساخت sitemap معتبر
2. اضافه کردن sitemap مذکور به حساب کاربری خود در Google Sitemaps
3. به روز نمودن فایل sitemap خود به هنگام تغییر در سایت خود
 
استفاده از Google Sitemaps برای همه وب سایتها امکان پذیر است. لذا چه سایت شما در برگیرنده یک صفحه است و چه شامل میلیونها صفحه پویاست این روش برای معرفی وب سایتتان به موتورهای جستجو توصیه می گردد.
 
ساخت sitemap
جهت ساخت sitemap سایت خود چندین راه وجود دارد. در زیر به بعضی از این راه ها اشاره شده است:
1. در صورتی که لیست صفحات موجود در وب سایت خود را در فایل متنی خاصی ذخیره کرده اید، می توانید از نرم افزار Google Sitemap Generator برای sitemap سایت استفاده نمایید.

2. در صورتی که امکان استفاده از نرم افزار Google Sitemap Generator را ندارید (برای مثال اگر زبان Python بر سرور شما نصب نمی باشد)، می توانید از نرم افزارهای جانبی دیگر استفاده نمایید.

3. همچنین امکان آماده سازی sitemap به صورت دستی و بر اساس پروتکل sitemap نیز وجود دارد.
برای مشاهده sitemap نمونه شرکت گوگل به اینجا مراجعه نمایید : http://www.google.com/sitemap.xml
منبع: سایت ایران سئو.
|+| نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 13:34  توسط فرزاد  | 

آیات ایرانی!
وقتی رفتی سر کار و هیچ کاری نداشتی که انجام بدی...
وقتی صبح زودتر از همیشه از خواب ناز پا شدی بری شرکت که با مدیرعامل صحبت کنی، ولی حتی مدیرفنی هم نبودش...
وقتی هیچکس هم On نبود که باهاش چت کنی...
وقتی بلاگفا درست بالا نیومد که آپ کنی...
وقتی تمام سایتهایی رو که می‌شناختی سر زدی ولی چیزی واسه وقت گذرونی پیدا نکردی...
وقتی کیبردت برچسب فارسی نداشت و مجبور شدی واسه هر حرف 10 بار تایپ کنی...
وقتی 2 ماهه حقوق نگرفتی ولی امروز هم بویی از حقوق نمیاد...
وقتی آخر آپ کردن مدیرفنی رسید و نذاشت ادامه بدی...
در آن هنگام ما را به یاد آور...!
|+| نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 8:36  توسط فرزاد  | 

کار...درس...زندگی!

این سه ماه تابستون هم گذشت. نصف سال ۸۵ هم گذشت! به سرعت برق و باد!
تجربه خوبی بود. چیزهای زیادی یاد گرفتم.البته نه مثل تابستون قبل! زمینه‌ها فرق می‌کرد! پارسال تجربه‌هایی بود برای زندگی، امسال تجربه‌هایی برای کار. این چند ماه فرصت خوبی بود که کار کردن واقعی رو تجربه کنم. فرصتی که شاید برای کمتر کسی با موقعیت من پیش بیاد. حتی در طول کارآموزی.
درسته که از اول راهنمائی تابستونها کار می‌کردم. اون هم در زمینه کامپیوتر(منتها سخت‌افزار)، و از همون اول تابستون دپرس بودم که مهر باید برم مدرسه! ولی این بار کار دوران بچگی و سرگرمی اوقات فراغت نبود. کار واقعی بود. کاری که بخاطر خودم بود، نه بخاطر تعلقی که من به خانوادم داشتم، نه بخاطر موقعیت کاری که پدرم داشت.
زندگی کاری، اون هم توی شرکتهای خصوصی خیلی چیزها رو عوض می‌کنه. دیگه صرفاْ اون دانشجوی آزاد نیستی که اگه دوست داشتی! سر کلاس حاضر شی! مسئولیت داری. حتی یه کارمند دولتی هم نیستی که صرفاْ ساعتهایی که پر می‌کنی مهم باشه (به غیر از این شرکت!)، مهم توان فرده، و اون بازدهئی که داره. با این حال این کم هزینه‌ترین تجربه بود. چون هنوز من مهندس نیستم!(یکی نیست بپرسه مگه قراره بشی بعداْ؟!) و این توجیهیه برای همه چیزایی که بلد نیستم! چون هنور دانشجو محسوب می‌شم! اومدم یاد بگیرم! اومدم اشتباه کنم! و اومدم که راه و چاه رو ببینم. اما نمی‌شه یه روز با مدرک برم توی یک شرکت، و بگم چیزی بلد نیستم! اومدم کار یاد بگیرم! مخصوصاْ رشته ما که دو چیز هیچ ربطی به هم ندارن: درسهای داخل دانشگاه و کار خارج دانشگاه!
همیشه دلم می‌خواسته سریع وارد بازار کار بشم. اونقدرها هم درس خوندن واسم مهم نبوده. هیچ وقت هم از کار خسته نشدم، اما چیزی که دیدم اینه که نمی‌شه بدون یه پشتوانه محکم و به صرف تکیه به هنر و توان خودت وارد کار یشی. هر دوشون باید باشن. هم علمش و هم متاسفانه مدرکش! پس باید زور خودمو بزنم! مخصوصاْ با این کارنامه درخشانی که در طول کارشناسی داشتم!

|+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 11:41  توسط فرزاد  | 

اندر احوالات مهندسی نرم افزار 1!

KhanDadash Farzad = new KhanDadash(Topol, Einaki, Khandan, HazerJavab);

KhanBaji Elmira = new KhanBaji( Akhmoo, zafeBinaie, Shad, AmadeDava);

Farzad.Baji = Elmira;

Elmira.Dadashi  = Farzad;

Elmira.FamilyCount.LastFamily();

for (i=1; i<= Farzad.FamilyCount();i++){

Elmira.Family.next();

Elmira.Family.FamilyProperty = Farzad.Family[i].FamilyProperty;

}

Farzad.FamilyCount.LastFamily();

for (i=1; i<= Elmira.FamilyCount() - Farzad.FarmilyCount();i++){

Farzad.Family.next();

Farzad.Family.FamilyProperty = Elmira.Family[i].FamilyProperty;

}

Elmira.Maman.Healthy = False;

Farzad.Baba.Travel(Tehran, Shanbe);

if (Elmira.Position == Farzad.Baba.Position )

{

BigBang; // Father doesn't know his new doughter!

Elmira.Action.Kill(Farzad.Baba, Kelashinkof); //In newsPapers write a doughter who killed her father!

Elmira.Action.Travel(Tabriz,After Killing Farzad.Baba);

Farzad.Angry = True;

Farzad.Action.Buy(RPG);

Farzad.Action.Travel(Tabriz, After Elmira);

Farzad.Action.Find(Elmira.Address.House);

Farzad.Action.See(Elmira.Maman);

if (Elmira.Maman.Healthy == True){

Farzad.Action.Say(Elmira,"Why did you kill our father?");

Elmira.Action.Answer(Farzad, "Hamine ke HA!");

Farzad.Action.Kill(Elmira,RPG);

Elmira.Maman.Action.Say("Oh! Shit!");

Farzad.Action.Say(Elmira.maman,"Don't Worry! I'm your son now!");

Elmira.maman.Action.say(Farzad,"Oh!Thanks God! I found a boy!");

Farzad.Action.Travel(Tehran, After meeting Elmira.Baba);

}//End if

}//Endif

else

{

Farzad.Baba.Action.PayMoney(Farzad,500000);

Farzad.Baba.Action.Travel(Isfahan, After saying goodBye);

Farzad.Action.Travel( Teacher room, After geting money);

Elmira.Action.Travel(Khabgah, without passing her Software Engineering[1] );

Farzad.Action.Travel(Khune, After buying his teacher);

elmira.Action.Cry();

Elmira.Action.Lala();

Farzad.Action.Lala();

}
 

به ده نفر از کسانی که سناریوی این برنامه را به دبیرخانه همایش ارسال نمایند به قید قرعه جوایز نفیسی من جمله ۲۰۶، سفر حج عمره، RPG و کلاشینکف اهدا خواهد شد.
ضمن تشکر از شرکت کنندگان محترم اعلام می‌شود این برنامه با یاری اسپانسر محترم وبلاگ، جناب آقای پیمان زمانی برگذار! می‌شود.
|+| نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت 18:48  توسط فرزاد  |